|
از لطف بعضی دشمنان دوست نما
این وبلاگ هرگز به روز نخواهد شد. مدتی است اسباب بستم و رفته ام نمی بندمش تنهایی محض را برایم حرمت دارد پ ن: - دوستان عزیزی که تداوم دوستی مان را می خواهند برایم کامنت خصوصی بنویسند تا خانه جدیدمان را با هم به پیش ببریم(به شدت منتظر دوستانم هستم) + لحظه90/06/19 | زمان6:43 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین کوچکتر که بودیم توی داستان های ترسناک ساختگی بزرگترهایمان میشنیدیم هیولاها سیر نمیشوند از بلعیدن...دهان هاشان بزرگ برای خوردن بچه های کوچک بد است
حالا هم همین است...تو نیستی.بی خبرم از تو، مثل بچه های بد، با صدای بلند زیر گریه را می زنم خیس،شور اشک می شوم.و این دنیای بی خبر از تو هیولا می شود،و من با این همه جثه و بزرگ شدن می ترسم من بی تو همیشه می ترسم پناهگاهی نیست جز تو فقط توی دلم می گویم زودتر بیا...دارم بلعیده،دارم نیست میشوم بیشتر از خودم دوست می دارمت + لحظه90/06/12 | زمان12:37 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | تنها واژه ای که به گمانم از تو به من می آید "بهانه" دوستت دارم + لحظه90/04/08 | زمان11:12 قبل از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | بهانه!امشب کمی گلایه کنم؟دلم تنگ است! بهانه!دلم خیلی ساده اما زیاد برایت تنگ است.آن اول تر ها یادم می آید به من گفتی:عجب دل سنگی داری!خیال داشتم بلور نازک احساسم را نشانت ندهم..اما تو و دوری ات نگذاشت. آنقدر از من دوری که سنگ خارا که هیچ،سربی دنیا هم موم میشود..حالا که من فقط یک شیشه شکستنی ست دلم!چشم به در که نه!چشم هرچه می دوزم به این صفحه ساکت ناهمراهم نه نامی از تو ظاهر میشود و نه فراغتی برای دل ناگزیر من!
ادامــه مطلــب + لحظه90/03/30 | زمان10:14 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | به فرض که همه بگویند:چقدر تنهاست!
فرض که آن تک درخت میان حیاط هم با دیدن من به داشته هایش ببالد. فرض که همیشه قهوه را تنها میل کنم! اصلا فرض که نام من پشت تمام کارت های دعوت تنها نوشته شود. یا شب ها توی اتاق درهمم تنها با خود حرف بزنم! فرض که ... فرض که شبهای تو پر ستاره و اتاق من تاریک تو که نوازشت لابلای موهای من،صدای دوستت دارمت توی فضای تودرتوی گوشهایم،و خاطرت توی بند بند مریم باشد من پر از ازدحامم
مریم بانو + لحظه90/03/28 | زمان10:42 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | ۲۴/۳/۹۰ساعت ۱۷ و کمی بعدش توی پارک مرد/ کودکش را به شیطنت می خواند عزیزم چقدر زود اینهمه سال از لحظه عاشق شدن گذشت! (و کاغذ بیچاره ای از دستان مرد/ به نیت دختر! به زمین می افتد................۰۹۱ . چقدر زیاد احساس حیف میشود توی این دنیا!!!!!!!
+ لحظه90/03/25 | زمان0:52 قبل از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | یکشنبه ۲۲/۳/۹۰ ساعت ۵۱/۱۲ هوا بس گرم ناگهانی از ذهنم ۱۹/۳/۹۰ دیروز گفتی امروز
حتی سکوت توی چشمهایت هم آرامم می کند مریم بانو + لحظه90/03/20 | زمان7:34 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین |
مریم بانو + لحظه90/03/18 | زمان6:27 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | با خودم گفتم: تفاوت من با دختری که همیشه می خندد در اقبال بلند او و بخت کوتاه من نیست... حالا من معتقدم باید مهارت خندیدن را آموخت... من روی همین صفحه سیاه میخوام متن های اشک آلودم را ببینم و بخندم... این برای شروع گمان می کنم خوب باشد... مریم بانو
+ لحظه90/03/11 | زمان7:46 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین | من دخترم
و منزجر از دوپاهای زمینی همیشه از خود می پرسم: چرا نام هیچ مرد ناکامی را "بیوه" نمی گذارند؟ چرا همیشه وحشتی از بازگشت باید شانه هایم را بلرزاند؟ چرا محکومم به متانت؟ چرا قدرت افشان شدن موهایم را باید سرکوب کنم؟ چرا دوستت دارم را تا وقتی "زن" نشده ام باید پشت دندان هایم پنهان کنم؟! می گریزم قانون های مهمل را برای شکستن گذاشته اند.. می خواهم جار بزنم.. روی مرز بکارت بایستم و زن را داد بزنم. جیغ بکشم واژه ی مردانگی را! من می توانم همیشه توانسته ام مهم نیست بیهوده پنداری مرا. من مردی نمی بینم مهم این است مریم تنها
پ ن: + لحظه89/07/20 | زمان4:54 بعد از ظهر | حکاک مریم-تنهاترین |
|